ساحلنشینیِ ما سوای لذتِ تماشاست. قصهی استیصالست، پیشِ این آبیِ ممتد.
درمانده در دانه دانهی امواج بیخیال، بلکه یکیشان تو را بیاورد، برای شامی که وعده کردی بمانَد بعدِ آبتنی...
[پورج]
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
35 سال رفت
بچه که بودم همیشه فکر میکردم یه آدم 30 ساله چطوریه ، حتما خیلی اون سن جالبه
الان 5 سالم اضافه شد به 30
و من
35 سال خستم ...
گذشتم از همه چیز حتی از خودم
دیگر دلگرم هیچ چیز نمیشوم
خدایا بس نیست ؟
پ.ن : حتی لحظه ای را تلف نکردم ، تمامی را سوزاندم ...
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
گاهی دلم میخواد یه طومار بنویسم
اما نمیتونم
همه نا نوشته هامو گریه میکنم
تنهایی ...
مثل همیشه ...
همین ...
پ.ن : ...
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان

برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان